مودت وحدیث ثقلین

 

طرح مسئله:

خداوند کریم در قرآن با نزول آیه ی مودت، و پیامبر گرامی اسلام بارها و بارها و به طور خاص با صدور حدیث شریف ثقلین  در مورد اهل بیت و ذوی القربیِ پیامبر سفارش کرده اند. ابن حجر هیثمی(م973) می گوید: «در این احادیث (ثقلین) به ویژه عبارت های «انظروا کیف تخلفونی فیهما»، «اوصیکم بعترتی خیراً»، «اذکرکم الله فی اهل بیتی...» قویاً بر مودت و مزید احسان نسبت به آنان و احترام و بزرگداشت و ادای حقوق واجب و مستحب آنان تأکید شده است.... در حدیث صحیح از ابوبکر روایت شده است که: احترام محمد را در رفتار با اهل بیت او رعایت کنید ؛ یعنی پیمان و دوستی با او را درباره اهل بیتش پاس دارید»  

اکنون پرسش ما از اندیشمندان اهل تسنن این است:

الف- آیا جریان سقیفه، مصداق بارز پایمال شدن حقوق واجب اهل بیت نیست؟
1.    حتی اگر خدا و پیامبر جاشینی برای حضرت رسول در میان امت تعیین نکرده باشند، که کرده اند؛ حتی اگر حق تعیین جانشینِ پیامبر با مردم باشد، که نیست؛ آیا اهل بیت به عنوان صحابه آن حضرت، حق اظهار نظر در این موضوع را داشتند؟ آیا این از حقوق واجب ایشان نبود؟ اگر آری، که قطعاً هم پاسخ مثبت است، چرا در سقیفه در حالی که هیچ یک از اهل بیت پیامبر حاضر نیستند، برای آن حضرت جانشین تعیین می شود؟
2.     آنانی که این حقِ واجب را از ایشان دریغ نمودند، و به خود اجازه دادند تا بدون حضورِ ایشان درباره ی حق مسلم آنان تصمیم بگیرند، چه کسانی بودند؟ این سرباززنندگانِ از دستور صریح خدا و پیامبر که بودند؟
3.    حتی اگر اهل بیت، تمامِ خاندان بنی هاشم باشند، آن گونه که ابن تیمیه به دروغ چنین ادعایی کرد، حتی اگر زنان پیامبر را هم تمام یا بخشی از اهل بیت پیامبر بدانیم، که اینگونه نیست، آیا در سقیفه حقوق ایشان رعایت شد؟ آیا کسی از ایشان درخواستِ اظهار نظر کرد؟ آیا اینان به قَدرِ بشیر، حُباب بن منذَر، و سعد بن عُباده انصاری، حق، و احترام، و ارزش و اعتبار نداشتند؟
4.    حتی اگر اهل بیت را علمای امت پیامبر هم بدانیم، که اینگونه نیست؛ آیا سلمان و ابوذر و عمار و مقداد و عباس بن عبدالمطلب و از همه بالاتر علی بن ابیطالب، عالم این امت نبودند؟ آیا ابوسعید و سهل بن حنیف و ذوالشهادتین و ابوالهیثم و زبیر و حذیفه و عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و جماعت کثیری دیگر، عالمِ امت نبودند؟
5.     آیا مُحَصَّلِ سقیفه ای که مصداقِ بارز زیرِ پا لگدمال شدنِ توصیه ی قرآن و و صیت آخرین فرستاده ی حضرت رحمان است، اعتبار و حجیت دارد؟ آیا کسی که از نتیجه ی این نشست کودتاگونه پیروی می نماید، گام در همان مسیر ننهاده است؟ پس در نتیجه سقیفه نه تنها حقوق مستحب اهل بیت را تأمین نمی کند، بلکه حقوق واجب ایشان را نیز زیرِپا می نهد. بنابراین جریان سقیفه را می توان نقطه ی مقابل سفارشِ حضرتِ رسول و دستورِ صریحِ حضرتِ احدیت در قرآن دانست.

ب- آیا حقوق واجب و مستحب حضرت صدیقه ی طاهره ادا شد؟
1.    ابن قتیبه از مورخان قرن سوم در خصوص جریان هجوم به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها می نویسد: «عمر فریاد زد که اگر برای بیعت با خلیفه رسول خدا بیرون نشوید، به خدا قسم این خانه را با اهلش آتش می زنم. به عمر گفته شد، ای عمر، فاطمه، [پاره تن حضرت رسول، همان که پیامبر دستان او را می بوسید و هرگاه به سوی او می رفت، از به احترامش جا بر میخواست، و او را در جای خود می نشاند؛ آری! فاطمه] در این خانه است. و او گفت: باشد!» آیا این برخورد، نتیجه ی عمل به آن همه سفارشِ قرآن و پیامبر است؟
2.    چقدر زود اجرِ پاداش حضرتِ رسول را دادند! آیا واقعاً آن که جرئت می کند اهل بیت پیامبر  و خانه ی ایشان را تهدیدِ به آتش زدن کند، حقوق واجب و مستحب ایشان را رعایت کرده است. اگر قرآن و پیامبر در خصوص ایشان اینچنین سفارش نمی-فرمودند، چه می کردند؟
3.    همچنین شهرستانی از علمای بزرگ أهل سنت و از أعلام قرن ششم هجری این قضیه را از جاحظ نقل می‌کند و این‌گونه می‌گوید: «إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها، وکان یصیح أحرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی، وفاطمة، والحسن. یعنی: عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ضربه وارد نمود تا این که جنین او از شکمش افتاد و در حالی که او فریاد می‌کشید خانه‌اش را به همراه ساکنان آن به آتش بکشید. در حالی که در آن خانه کسی جز  علی، فاطمه، و حسن  نبود.
ج- آیا اتفاقی که در کربلا به وقوع پیوست، ناشی از توصیه ی صریح قرآن و سفارش اکید پیامبر بود؟
1.    هنوز پنجاه سال از وفات آن حضرت گرامی نگذشته بود. بگذار دقیق تر بگویم: بنا بر نقل صحیح تر، 49 سال و 10 ماه و 18 روز از وفات آخرین فرستاده ی حق گذشته بود که فرزندش حسین علیه السلام را میانِ دو نهر آب، تشنه لبان درحالی سر بریدند که در پیکر پاکش جای دیگری برای زخمِ نیزه و شمشیر و تیر نمانده بود. و سپس با آسودگی ِخاطر خیمه های اهل بیت او را آتش زده و نوامیسش را به اسارت بردند. آیا حتی اگر قرآن و پیامبر به جای سفارشِ اکید و وصایایِ صریح در خصوص محبت و مودت و تذکرِ درباره ی ایشان، دستورِ حرب و قتالِ با ایشان را صادر کرده بود، این اَعمال قابل توجیه بود؟
2.    چطور بپذیریم که یزید، آن خلیفه ی فاسق، خلیفه ی اسوه ی حسنه ی ما باشد. آیا کسی که اینگونه خلافِ وصیت پیامبر عمل می کند، و اینگونه به اهل بیت او  بی رحمی روا می دارد، جانشین همان پیامبری است که تا جان داشت، از اهل بیت خود و لزوم مودت با ایشان سخن گفت؟
3.    اگر پاسخ منفی است، و یزید جانشینِ آن حضرت نیست، پس چه کسی جانشین او بوده است؟
4.    اگر یزید جانشین آن حضرت نیست، پس چرا بزرگان شما مانند، «بیهقی»، «ابن حجر» و سایران،  وی را با تمام قوا از مصادیقِ «خلفای اثنا عشر» برشمرده اند؟  
بدیهی است که می توان این سؤالات در مورد هریک از اهل بیت به تفصیل ادامه داد

/ 0 نظر / 10 بازدید