توسل به اهل بیت از نگاه قرآن و سنت

در عناوین این کتاب که در هشت فصل است می‌خوانید: «تاریخچه شکل گیری وهابیت»، «بررسی توسل از منظر قرآن، احادیث فریقین و عقل»، «توسل به آثار اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین و علمای اسلام»، «توسل و رابطه آن با توحید عبادی»، «طرح عقاید و آرای وهابیت در توسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واولیای الهی ونقد و تحلیل آنها»، «تبیین شبهات وهابیت در آیات و روایات دلالت کننده بر توسل و پاسخ آنها»، «طرح سایر شبهات کلی وهابیت درموضوع توسل و نقد و ارزیابی آنها» و «نقد و بررسی مصداقی ادله و اقوال مخالفان توسل (اعم از قدما و معاصرین)»

انسان متوسل از آن جا که خود را در مقام مواجهه و مخاطبه با ذات اقدس الهی، قاصر می‌بیند و گناهان خویش را مانع از آن می‌داند که توفیق بندگی خالصانه خدا را به دست آورد، از طریق کسانی وارد عمل می‌شود که بنده مخلص خدا باشند و ارتباط محکم و شایسته خود را با او برقرار کند.

در این نوشتار سعی شده مبحث توسل و رابطه آن با توحید عبادی مورد نقد و بررسی قرار گیرد و اثبات شود که انبیا و اولیای الهی در مقام توسل به وجود ایشان و یا درخواست از آنان، استقلالی از خویش ندارند و هر چه را اجابت کنند به اذن خدا خواهد بود و این موضوع اهمیت به سزایی دارد؛ زیرا علت و دلیل اصلی به اشتباه افتادن مخالفان توسل، به ویژه وهابیون این است که آنها تصور می‌کنند مسلمانان برای انبیا و اولیای الهی حیثیت استقلالی قائلند، در حالی که چنین نیست و نگاه آنان به پیامبر صلی الله علیه و آله یا هر ولی صالح دیگر به عنوان وجود رابطه و مقربی نزد خداست.

هم چنین در این کتاب، موضوع توسل از لحاظ سازگاری و عدم سازگاری آن با توحید عبادی مورد بررسی و کاوش قرار گرفته و به اثبات رسیده است که توسل نه تنها با توحید تعارض و منافاتی ندارد، بلکه عین توحید است.

ویژگی این اثر این است که از زاویه تطبیق و مقایسه آرا و عقاید وهابیت در موضوع (توسل به اولیای دین) با عقاید سایر مسلمانان ـ اعم از شیعه و سنی ـ بحث و پژوهش کرده و با استناد به متون حدیثی معتبر و با استدلال به قرآن و سنت و سیره نبوی و بررسی این موضوع در سیره اصحاب و تابعین و علمای اسلام، به موضوع یاد شده پرداخته است.

در عناوین این کتاب که در هشت فصل تدوین شده است می‌خوانید: «تاریخچه شکل گیری وهابیت»، «بررسی توسل از منظر قرآن، احادیث فریقین و عقل»، «توسل به آثار اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین و علمای اسلام»، «توسل و رابطه آن با توحید عبادی»، «طرح عقاید و آرای وهابیت در توسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اولیای الهی و نقد و تحلیل آنها»، «تبیین شبهات وهابیت در آیات و روایات دلالت کننده بر توسل و پاسخ آنها»، «طرح سایر شبهات کلی وهابیت در موضوع توسل و نقد و ارزیابی آنها» و «نقد و بررسی مصداقی ادله و اقوال مخالفان توسل (اعم از قدما و معاصرین)».

در بخشی از این کتاب می‌خوانید: «ابو جعفر منصور، خلیفه عباسی، از مالک بن انس ـ امام مالکیه ـ درباره کیفیت زیارت قبر پیامبر پرسید: زائر هنگام زیارت رو به قبله باشد یا رو به پیامبر صلی الله علیه و آله؟ مالک بن انس در پاسخ گفت:

لم تصرف وجهک عنه و هو وسلیتک و أبیک آدم إلی الله یوم القیامۀ، بل استقبله و استشفع به فیشفعک الله، قال الله تعالی: (و لو أنهم اذ ظلمو أنفسهم...)؛

چرا چهره از او بر می‌گردانی؟ او وسیله تو و وسیله پدر تو آدم در روز رستاخیز است. رو به او کن و او را شفیع خود قرار بده. خدا شفاعتش را می‌پذیرد. خدا می‌فرماید: اگر آنان به نفس خویشتن ستم کنند...

قاضی عیاض (م544 ه.ق) همین روایت را در کتاب «الشفاء بتعریف حقوق المصطفی» نقل نموده است.

کتاب توسل به اهل بیت علیهم السلام از نگاه قرآن و سنت به قلم دکتر سید مصطفی مناقب در سال1390 با شمارگان 1000 نسخه در 308 صفحه با قیمت 5700 تومان به همت مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است./913/ن601/ع

 

فصل هفتم کتاب :

طرح سایر شبهات کلی وهابیت در موضوع توسل و نقد و ارزیابی آنها

بخش اول: بررسی شبهه عبادت غیر خدا

یکی از شبهاتی که پیروان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب به دلیل فهم و درک نادرست از معنای توحید در عبادت مطرح می‌کنند، این است که توسل به انبیا و اولیای الهی، عبادت غیر خداست و عبادت غیر خدا جایز نیست و شرک در عبادت به شمار می‌آید.

براساس تعریف آنها از عبادت، هر گونه تعظیم، فروتنی، خضوع و ... در برابر دیگری عبادت وی محسوب می‌شود و از آنجا که عبادت مخصوص خداست، چنین عملی شرک عبادی خواهد بود.

این بخش از پژوهش درصدد تعریف صحیح و منطقی از عبادت است؛ تعریفی که با موازین عقل و شرع تناسب و هماهنگی داشته باشد؛ اما قبل از آن،‌ تعریفی که ابن تیمیه و وهابیون از عبادت ارائه نموده‌اند، مطرح و بررسی می‌شود.

 

1. تعریف عبادت از نظر ابن تیمیه و وهابیون

ابن تیمیه در تعریف عبادت می‌نویسد:

عبادت اسم جامع است برای تمام اقوال و افعالی که سبب محبت و رضایت خداوند گردد، اعم از این که آن افعال و اقوال ظاهری باشد یا باطنی؛ بنابراین نماز، روزه، حج، زکات، راست گویی، امانت داری، نیکی به والدین، صله رحم، وفای به عهد، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و نیز محبت به خدا و رسول، خوف از خدا، توجه، اخلاص در دین، امید به رحمت الهی و خوف از عذاب خداوند، همگی در عبادت است.[1]

یکی از نویسندگان وهابی، عبادت را این گونه تعریف کرده است: «عبادت اسم جامع است برای تمام اقوال و اعمال، اعم از ظاهری و باطنی، که سبب محبت و رضایت خداوند گردد، حقیقت عبادت در دو چیز است: اول، کمال محبت نسبت به معبود؛ دوم، کمال تذلل در پیشگاه او».[2]

وی درباره اقسام عبادت می‌نویسد: «انواع عبادت عبارت است از: دعا، ترس، توکل، امید، رغبت، فروتنی، توبه، پناه بردن، یاری جستن، فریاد خواستن، ذبح و نذر».

سپس تصریح می‌کند که انجام اینها برای غیر خدا شرک است.[3]

نتایجی که از این سخنان حاصل می‌شود، این است که اولاً، هر عملی که سبب رضایت خداوند گردد، عبادت محسوب می‌شود؛

ثانیاً، هر عملی که در آن کوچک‌ترین نوع تعظیم، فروتنی، محبت و توجه به غیر خدا باشد، عبادت تلقی می‌شود؛

ثالثاً،‌ انسان تنها می‌تواند از خدا طلب حاجت و درخواست یاری نماید و تنها او را منادا قرار دهد و به و پناه ببرد و اگر کسی یکی از این امور را در مورد غیر خدا انجام دهد، در واقع او را عبادت کرده و شریک خدا قرار داده است.

بنابراین از دیدگاه آنها هر گونه تعظیم، فروتنی، توجه، محبت، ندا، طلب یاری و پناه بردن، بدون هیچ قید و شرطی عبادت محسوب می‌شود. ریشه این تصور از آن جاست که کارشناسان لغت، عبادت را به همین معانی تعریف کرده‌اند و آنها نیز بدون آن که هیچ قید و یا شرطی را به این امور اضافه نمایند، همان معنای لغوی را به عنوان تعریف اصطلاحی اخذ کرده و آن را معیار قرار داده‌اند.

پرسش اساسی این است که آیا تعریف اهل لغت می‌تواند معیار توحید و شرک قرار گیرد؟ آیا عبادت غیر از تعریف لغوی، تعریف اصطلاحی ندارد؟ برای پاسخ به پرسش‌های فوق، ناگزیریم واژه عبادت را به طور عمیق بشکافیم و از نظر لغوی و اصطلاحی تعریف کنیم تا به نتیجه مطلوب دست یابیم.

2. تعریف لغوی عبادت

اهل لغت عبادت را به خضوع، تذلل، اطاعت و انقیاد تعریف کرده‌اند. راغب، عبادت را به طور اظهار تذلل تعریف کرده، اما تصریح کرده که عبادت ابلغ از عبودیت است.[4]

یکی دیگر از لغت شناسان عبادت را به اطاعت با خضوع تعریف کرده است[5] هم چنان که تعریف دیگری که برای عبادت آمده نهایت خضوع و تذلل است[6] و برخی دیگر معتقدند عبادت به معنای طاعت، تعبد و تنسک است.[7]

 

3. بررسی معنای لغوی عبادت

همان گونه که گذشت، اهل لغت عبادت را به مفاهیم اطاعت، خضوع و تذلل دانسته بودند؛ وهابیان تعریف آنها را ملاک قرار داده و براساس آن، عبادت را تعریف نموده‌اند. به همین علت است که آنان هر گونه تعظیم، فروتنی و انقیاد در برابر غیر خدا را شرک تلقی می‌کنند.

اما پرسش اساسی این است که آیا مطلق خضوع و تذلل بدون کدام قید و شرطی شرک محسوب می‌گردد؟ آیا هر گونه فروتنی در برابر دیگران به منزله پرستش اوست؟

آنچه عرف اجتماعی مردم گواهی می‌دهد، این است که اگر هر گونه تعظیم و بزرگداشتی محکوم به شرک گردد، هیچ انسان خدا پرستی در زمین پیدا نخواهد شد؛ زیرا همه انسان‌ها برای یک دیگر احترام قائلند و رسم جوامع بشری این گونه است که کوچک‌ترها در برابر بزرگ‌ترها تعظیم می‌کنند؛ مثلاً فرزند در برابر والدین، خادم در برابر مخدوم، رعیت در برابر امرا و ... تعظیم می‌کنند؛ حتی پیامبران که منادیان توحید بودند برای والدین‌شان احترام قائل بودند.

حسین بن علی سقّاف شافعی می‌گوید: «عبادت در لغت به معنای اطاعت و عبودیت و به مفهوم خضوع و ذلت است»، پس عبادت در شرع با عبادت در لغت تفاوت دارد؛ زیرا کسی که در برابر انسان خضوع کند، شرعاً نمی‌گویند او را عبادت کرده و این چیزی است که هیچ کس در آن اختلاف ندارد. پس هر کس کنار قبر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا اولیا تذلل و توسل کند، نمی‌گوید او را عبادت کرده است؛ زیرا از نظر شرع، مجرد صدا زدن و استغاثه نمودن، عبادت محسوب نمی‌شود؛ اگر چه در لغت آن را عبادت بنامند». آن گاه می‌گوید:«دلیل مطلب این است که الفاظی هم چون «صلاه» در لغت به معنای مطلق دعا و تضرع است، ولی اصطلاحاً به معنای اقوال و افعال مخصوصی است که آغاز آن تکبیر و اختنام آن تسلیت است. پس هر دعایی نماز نیست، هم چنین است عبادت».[8]

افزون بر دلیل عرفی و سیره عملی مردم، در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که در آنها خضوع و تعظیم برای غیر خدا به کار رفته است. اینک به چند مورد اشاره می‌شود:

الف) «وإذا قلنا للملائکه أسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس قال أأسجدُلمن خلقت طیناً»؛[9]

هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، پس [همه] جز ابلیس سجده کردند، گفت: آیا برای کسی که از گل آفریدی سجده کنیم؟

در این آیه فرشته‌ها مأمور شدند در برابر آدم سجده کنند، در حالی که سجده بالاترین نوع خضوع و تذلل است، سجده فرشته‌ها شرک محسوب نمی‌شود و فرشته‌ها با این عمل‌شان نه تنها مشرک خوانده نشده‌اند، بلک مدح و ستایش نیز شده‌اند، جز ابلیس که سجده سر باز زده است.

ممکن است تصور شود مقصود از سجده در برابر آدم، عبارت از این است که آدم، بعد از دستور خداوند، به عنوان قبله فرض شده است؛ از این رو سجده ملائکه برای خدا بوده نه برای آدم.

این سخن صحیح نیست؛ زیرا اگر آدم قبله فرض می‌شد، سجده برای خدا بود نه برای آدم، در آن صورت دیگر مجالی برای اعتراض شیطان نبود تا بگوید:«أأسجد لمن خلقت طیناً» بنابراین آیه فوق دلالت دارد بر این که سجده در مقابل آدم به عنوان قبله نبوده است.

ب) در قرآن مجید داستان سجده حضرت یعقوب و فرزندانش در برابر یوسف ذکر شده است:

«و رفع أبویه علی العرش و خرّوا له سجداً و قال یا أبت هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربّی حقّاً»؛[10]

پدر و مادرش را بر تخت نشانید و [همه آنان] پیش او به سجده در افتادند و [یوسف] گفت: ای پدر این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین پررودگارم آن را راست گردانید.

خوابی که حضرت یوسف قبلاً دیده بود، این بود:

«إنی رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین»؛[11]

[یاد کن] زمانی را که یوسف به پدرش گفت: ای پدر،‌من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم [آنها] برای من سجده کردند.

این خواب بعد از سپری شدن سال‌ها به تحقق پیوست و زمانی بود که برادران یوسف به همراه پدرشان در برابر او خضوع و تعظیم کردند و قرآن از آن به سجده تعبیر کرده است.

از این آیه به روشنی استفاده می‌شود که هر گونه تعظیم و بزرگداشتی و هر گونه احترام و انقیادی عبادت محسوب نمی‌شود مگر چگونه می‌شود که  عمل دو پیامبر الهی [یعقوب و یوسف] را توجیه نمود، در حالی که هر دو از منادیان توحید بودند و به هیچ وجه برای خداوند شریک قرار نمی‌دادند.

ج) «و أخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة»؛[12]

از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر.

در این آیه، قرآن کریم با کمال صراحت فرزندان را به خضوع و تعظیم در برابر والدین امر کرده و خداوند به خضوع و خفض جناح [پهن نمودن بال] که کنایه از تعظیم و تذلل در برابر آنان است، دستور داده است.

صاحب تفسیر المیزان، خفض جناح را کنایه از مبالغه در تواضع زبانی  و عملی دانسته است و درباره تفسیر آیه می‌گوید: در معاشرت و گفت و گو با والدین باید با کمال تواضع و احترام برخورد نمایی.[13]

از مطالبی که گذشت این نتیجه به دست می‌آید که مطلق خضوع و فروتنی و انقیاد و تذلل در تحقق عبادت کافی نیست. به تعبیر دیگر، معنای لغوی عبادت نمی‌تواند معیار توحید و شرک قرار گیرد و براساس آن نمی‌توانیم مشرک را از موحد تشخیص دهیم، بنابراین باید به تعریف اصطلاحی عبادت بپردازیم:

 

4. تعریف اصطلاحی عبادت

بدون تردید، میان امور عبادی و امور غیر عبادی تفاوت جوهری وجود دارد. مهم‌ترین تفاوت آنها در قصد و نیت انجام دهنده عمل است؛ به گونه‌ای که در امور عبادی هم چون: نماز،‌ روزه، حج و ... قصد قربت و انجام آن برای خدا، شرط قبولی عمل است، ولی در امور غیر عبادی این شرط لازم نیست.

بنابراین، در امور عبادی دو رکن نیاز است: یکی، ظاهری و دیگری، باطنی و این دو رکن در کنار هم مقوّم عبادت به شمار می‌آید،‌ولی در امور غیر عبادی تنها همان رکن ظاهری کافی است.

رکن اول که در تحقق امور عبادی شرط است، خضوع، تذلل، تعظیم و انقیاد است که به وسیله زبان یا دیگر اعضا و جوارح انسان ابراز می‌شود؛ این ویژگی وجه اشتراک عبادت با تعظیم و احترام محسوب می‌شود.

رکن دوم، همان انگیزه درونی است که پرستش‌گر را به انقیاد و تسلیم وادار می‌سازد و سبب می‌شود تا در برابر معبود خویش کرنش نماید. رکن دوم، وجه امتیاز میان عبادت با تعظیم و خضوع و تذلل محسوب می‌شود.

مطلب بسیار مهم این است که بدانیم، آن انگیزه درونی که انسان را وادار به تسلیم، انقیاد و خضوع می‌نماید، از کجا به وجود می‌آید؟ و منشأ آن از کجاست؟

در پاسخ باید گفت آن انگیزه از یک دسته ویژگی‌هایی که در معبود وجود دارد، به دست می‌آید؛ مثلاً انسان هنگامی که می‌بیند در جهان موجودی وجود دارد که تمام موجودات عالم را آفریده و تدبیر امور عالم در دست اوست و تنها او را موجود مستقل در عالم می‌داند، آن وقت ناخودآگاه در برابر او سر تعظیم و کرنش فرود می‌آورد. با این توضحیات به سایر تعاریف نقل شده برای عبادت می‌پردازیم:

 

5. سایر تعاریف نقل شده برای عبادت

1ـ5. تعریف اول عبادت

عبادت عبارت است از: «تعظیم و خضوع در برابر کسی که تعظیم کننده، اعتقاد قلبی به الوهیت او دارد و یا برایش شأنی از شئون الوهیت قائل است».

مقصود از «الوهیت» این است که خضوع کننده، طرف مقابل را به عنوان «اله» و کسی که تدبیر امور جهان در دست اوست، قبول داشته باشد.

بنابراین، هر نوع تعظیم و خضوع، اعم از لفظی یا عملی اگر با اعتقاد به الوهیت مخضوعٌ له همراه باشد، عبادت او محسوب می‌شود.

در تأیید این تعریف، آیات زیادی در قرآن دلالت بر این دارد که میان «الوهیت»، تعظیم و خضوع ارتباط برقرار است و پرستش خدا به سبب مقام الوهیت اوست.

از این رو، قرآن هر جا به عبادت خداوند دستور می‌دهد، پشت سر آن، استدلال می‌کند که جز او الهی نیست؛ چنان که می‌فرماید:

«ولقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم أعبدوا الله ما لکم من إله غیر أفلا تتقون»؛[14]

همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست.

فخر رازی در تفسیر این آیه می‌گوید:

حضرت نوح ابتدا به قومش دستور داد تنها خدا را پرستش کنند و سپس استدلال نمود که برای شما جز او خدایی نیست؛ عبارت دوم (جز او خدای نیست) به منزله علت برای عبارت اول (این که خدا را پرستش نمایید) است؛ زیرا وقتی «اله» برای آنان نباشد، هر چه از سود و نیکی و لطف به آنان می‌رسد، از ناحیه خدا خواهد بود و نعمت‌های غیر متناهی، مستلزم نهایت تعظیم است و عبادت خدا به دلیل علم به این که غیر از او خدایی نیست، واجب شده است.[15]

آیه دیگری که این تعریف را تأیید می‌کند، این آیه است:

«إننی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدنی و أقم الصلاة لذکری»؛[16]

منم، من، خدایی که جز من خدایی نیست، پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز را بپادار.

فخر رازی می‌گوید: فاء در «فاعبدنی» دلالت دارد بر این که عبادت خدا به دلیل الوهیت او واجب شده است.[17]

 

2ـ5. تعریف دوم عبادت

«عبادت عبارت است از: خضوع و تعظیم در برابر کسی که تعظیم کننده،‌ او را رب و پروردگار خویش می‌داند و یا برای او بعضی از مراتب ربوبیت را قائل است».

واژه «رب» در لغت عربی به معنای مالک، مربی و مدبر آمده است[18] و در اصطلاح به این معنا است که مدیریت و کارگردانی نظام هستی در تمام مراتب آن از افعال خداوند است. از این رو، اگر ما خداوند را «رب» می‌خوانیم برای این است که سرنوشت‌ ما در دست اوست.

از سوی دیگر، در قران آیاتی وجود دارد مبنی بر این که عبادت از شئون و مراتب ربوبیت است و اگر عبادت خداوند بر بندگان لازم شد برای این است که ذات الهی دارای مقام و درجه‌ی ربوبیت است و کارگردانی نظام هستی در دست اوست. آیاتی که بر این مطلب دلالت دارند، عبارتند از:

1. «إن الله ربّی و ربّکم فاعبده و هذا صراط مستقیم»؛[19]

در حقیقت خداوند پروردگار من و شما است، پس او را بپرستید [که] راه راست این است.

در این آیه، ابتدا به مقام ربوبیت خداوند اشاره شده (ان الله ربّی و ربّکم) سپس به پرستش او دستور داده شده است (فاعبدوه). از این جا این نکته به دست می‌آید که علت لزوم پرستش خداوند، همان مقام ربوبیت اوست.

2. «قال المسیح یا بنی اسرائیل أعبدوا الله ربّی و ربکم»[20]

مسیح گفت: ای فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید.

در این آیه نیز علت پرستش خداوند، مقام ربوبیت ذکر شده است.

با توجه به این که همه مراتب ربوبیت از آن خداوند است و از سوی دیگر، علت پرستش الهی، مقام ربوبیت اوست، اگر کسی تصور کند یکی از مراتب و شئون ربوبیّت در دست جز خداوند قرار دارد؛ مثلاً تصور کند خداوند رزق و روزی و یا آمرزش گناهان را به دیگری واگذار کرده است، به گونه‌ای که او را به طور مستقل، عهده‌دار برخی از درجات ربوبیت بداند، در این صورت اگر او را رب خود بداند و با این اعتقاد در برابر وی تعظیم و خضوع نماید، او را در حقیقت پرستش کرده است، زیرا اموری هم چون خلقت و آفرینش، احیا و اماته، رزق و روزی، تقنین و تشریع و آمرزش و بخشش از اختیارات او محسوب می‌شود.

مهم‌ترین مراتب ربوبیت به قرار ذیل است:

1. خالقیت: «یا أیها الناس أعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون»؛[21]

ای مردم پروردگارتان را که شما و کسانی را که پیش از شما بوده‌اند، آفریده است پرستش کنید، باشد که به تقوا گرایید.

2. تشریع و قانون گذاری:«و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون»؛[22]

و کسانی که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داوری نکرده‌اند، آنان خود کافرند.

3. شفاعت:«قل لله الشفاعة جمیعاً»؛[23]

شفاعت یکسره از آن خداست.

4. آمرزش گناهان:«و من یغفر الذنوب إلا الله»؛[24]

و چه کسی جز خدا گناهان را می‌آمرزد؟

5. احیا و اماته:«الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم»؛[25]

خدا همان کسی است که شما را آفرید، سپس به شما روزی بخشید، آن گاه شما را می‌میراند و پس از آن زنده می‌گرداند.

طبق دلالت آیات فوق، همه درجات و مراتب ذکر شده، از شئون ربوبیت است و مخصوص ذات باری تعالی است، اما اگر برخی از مراتب را در اختیار غیر خدا بدانیم، ولی او را مستقل ندانیم، بلکه معتقد باشیم کارهایش با اذن خداوند است؛ مثلاً بگوییم خداوند مقام شفاعت را به برخی از بندگان خویش واگذار کرده و به آنها اجازه شفاعت اعطا نموده است، در این صورت اگر در برابر او با این اعتقاد و خضوع کنیم، او را پرستش نکرده‌ایم.

 

3ـ5. تعاریف علما از عبادت

علما و بزرگان بسیاری به تعریف اصطلاحی عبادت پرداخته‌اند که به عنوان مؤید، ذکر می‌شود:

الف) احمد زینی دحلان، مفتی مکه، سخنانی دارد که می‌توان از آن به تعریف عبادت دست یافت. وی می‌گوید: «هر دعا و ندایی عبادت نیست، آن ندایی عبادت است که ندا کننده اعتقاد به الوهیت شخصی ندا شده نداشته باشد.» سپس می‌افزاید:«آن چه سبب شرک می‌شود، اعتقاد به الوهیت غیر خدا و یا اعتقاد به تأثیر غیر خداست».[26]

ب) صاحب تفسیر المنار در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت، نوعی خضوع است که به مرحله نهایی برسد و از احساس عظمت معبود سرچشمه می‌گیرد، عظمتی که منشأ آن معلوم نیست، ولی اعتقاد دارد که او دارای سلطه‌ای است که کنه آن روشن نیست.[27]

در تفسیر المنار، عبادت به نهایت خضوع تعریف شده است،‌ ولی این تفسیر از عبادت صحیح نیست؛ زیرا همان گونه که گذشت، موارد زیادی وجود دارد که در آنها بالاترین نوع تذلل و خضوع وجود دارد؛ مثلاً سجده فرشتگان در برابر آدم، ولی در عین حال عبادت محسوب نمی‌شود.

البته صاحب المنار در جای دیگر سخنانی دارد که می‌تواند تکمیل کننده این تعریف باشد؛ وی می‌گوید:«در هر دینی از ادیان، برای عبادت صورت‌های گوناگونی وجود دارد و هدف از تشریع این عبادت، توجه دادن انسان به احساس و درک سلطه بزرگ الهی است که روح عبادت محسوب می‌گردد».[28]

در تعریف مذکور جمله «احساس و درک سلطه بزرگ الهی» حاکی از آن است که پرستش‌گر چون اعتقاد به الوهیت معبود دارد، از این طریق او را عبادت می‌کند و انگیزه اصلی او از عبادت همان سلطه الهی است و اگر این اعتقاد نباشد، عمل شخص، رنگ عبادت به خود نخواهد گرفت.

حسن بن علی سقّاف شافعی می‌گوید: «مطلق خضوع، تذلل، دعا، استغاثه و خوف و رجا عبادت نیست؛ مگر آن که همراه با نوعی اعتقاد به صفت ربوبیت یا یکی از صفات آن باشد و قول پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمود:«دعا مغز عبادت است» به این معنا نیست که «هر دعایی عبادت است، بلکه آن دعایی عبادت است که برای خدا باشد یا برای کسی که دعا کننده معتقد به صفتی از صفات ربوبیت برای مدعو است». سپس می‌افزاید:«عبادت در شرح عبارت است از نهایت خضوع و تذلل در برابر کسی که خضوع کنند معتقد به اوصاف ربوبیت در خضوع شده باشد».[29]

بنابراین، معنای لغوی عبادت نمی‌تواند برای توحید و شرک معیار قرار گیرد و عبادت در صورتی تحقق می‌یابد که عبادت کننده، قصد الوهیت و ربوبیت معبود خویش را نماید.

مطلب دیگری نیز در مورد موضوع مورد بحث، اهمیت زیادی دارد و آن این است که چه عاملی باعث می‌شود انسان غرور خویش را بشکند و در برابر دیگری سر تعظیم فرود آورد؟ برای روشن شدن این نکته به بیان انگیزه موحدان و مشرکان از پرستش می‌پردازیم:

 

6. انگیزه خدان پرستان از عبادت

هر چند انگیزه عموم مسلمانان از عبادت متفاوت است و به میزان اخلاص و معرفت آنها از معبود خویش بستگی دارد، ولی انگیزه عموم مسلمانان که بیشتر آنها را خداپرستان تشکیل می‌دهند، دارای دو ویژگی است:

1. اعتقاد به این که خداوند، آفریدگار جهان هستی است و همه موجودات عالم، مخلوق او هستند.

2. اعتقاد به این که خداوند، علاوه بر خالقیت، مدبر و کارگردان نظام عالم هستی است؛ به گونه‌ای که مدیریت نظام عالم، از ابتدای آفرینش در دست او بوده و تا انتها خواهد بود.

در قرآن مجید آیات فراوانی بر این مطلب گواهی می‌دهد؛ قرآن هر جا که به خالقیت خداوند اشاره کرده، بلافاصله به دنبال آن، مدبر بودن او را نیز مطرح ساخته است، سپس به پرستش او دستور می‌دهد؛ مانند آیه شریفه:

«إن ربّکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی ستة أیام ثم أستوی علی العرش یدبّر ألامر ما من شفیع إلا من بعد إذنه ذلکم الله ربکم فاعبدوه أفلا تذکرون»؛[30]

پروردگار شما، آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس در عرش استیلا یافت، کار [آفرینش] را تدبیر می‌کند، شفاعت‌گری جز پس از اذن او نیست، این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید، آیا پند نمی‌گیرید؟

در این آیه چند نکته جهت ایجاد انگیزه برای پرستش خداوند ذکر شده است: اول، خداوند خالق آسمان و زمین است؛ دوم، خداوند مدبر و کارگردان عالم هستی است؛ سوم هیچ موثری جز او در عالم نیست.

خداوند متعال پس از طرح این سه عامل جهت انگیزه برای عبادت او، امر می‌کند که او را پرستش کنید(فاعبدوه).

 

7. انگیزه مشرکان از عبادت

با توجه به این که گروه‌های زیادی از مشرکان در طول تاریخ، با اعتقادات گوناگونی وجود داشته‌اند، پرداختن به همه آنها از عهده این پژوهش بیرون است؛ از این رو به ذکر انگیزه مشرکان دوران جاهلی که هم زمان با دعوت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند و بیشتر آیات قرآنی مربوط به شرک درباره آنها سخن گفته است، بسنده می‌شود.

در قرآن کریم آیات زیادی نشان می‌دهد که مشرکان با آن که خداوند به عنوان خالق هستی قبول داشتند:

«ولئن سألتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله»؛[31]

اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است مسلماً خواهند گفت: خدا.

ولی در توحید الوهیت مشرک بودند و بعضی از مراتب و درجات الوهیت را برای بت‌های خود قائل‌ بودند و آنها را به عنوان خدای کوچک که تدبیر برخی از امور عالم هستی به او واگذار شده است، به رسمیت می‌شناختند.

قرآن عزت و نیکی را از اختیارات خداوند می‌داند:

«فلله العزة جمیعاً»؛[32]

سربلندی یک سره از آن خداوند است.

اما مشرکان تصور می‌کردند عزت در دست بت‌هاست:

«واتخذوا من دون الله آلهة لیکونوا لهم عزا‍ً»؛[33]

به جای خدا، معبودانی اختیار کردند تا برای آنان [مایه] عزت باشد.

قرآن کریم نصرت و پیروزی را که یکی از مراتب الوهیت است، از آن خداوند می‌داند:

«و ما النصر إلا من عند الله إن الله عزیز حکیم»؛[34]

پیروزی جز، از جانب خداوند توانای حکیم نیست.

اما مشرکان خیال می‌کردند نصرت و پیروزی در دست خدایان ساختگی آنان است، از این رو، درجنگ از آنها یاری می‌جستند:

«وأتخذوا من دون الله آلهة لعلهم ینصرون»؛[35]

و غیر از خدای [یگانه] خدایانی به پرستش گرفتند تا مگر یاری شوند.

 

نتیجه و خلاصه بحث

1. وهابیان در تعریف عبادت، مفهوم آن را توسعه بخشیده و همان معنای لغوی آن را معیار قرار داده‌اند.

2. معنای لغوی عبادت نمی‌تواند، تعریف صحیح و منطقی از عبادت باشد؛ زیرا اولاً، بر مبنای آن، همه انسان‌ها، حتی انبیا نیز مشرک خواهند شد، به دلیل این که هیچ انس

/ 0 نظر / 15 بازدید